تبلیغات
خاطرات - یه خبر بد
خاطرات
ساشبین...{باران باش و ببار و نپرس کاسه های خالی از آن کیست ...کوروش کبیر}
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 22 آذر 1390 توسط بیتا | نظرات ()
سلام...
دارین فکر میکنین که خبر بدم چیه...!؟

این ترم زبان افتادم....

هی...عیب نداره این ترم زیاد می خونم.....

آخه نامرد کلاسی 75 داده !!!!
.من توی این 5 سال یه بار نیفتادم حالا این ترم.....بگذریم.
.
رها/شادی و هستی قبول شدن که بهشون تبریک میگم...

شادی واسمون چیپس و ماست آورد که خیلی چسبید....

عکسای اونروزو گذاشتم که جغی داشتیم منم وسط رها و آیدا نشسته بودم اونا هم این شکلیم کردن....
شده شکل این دیوارا که روش یادگاری مینویسن:


این دستم بود



اینم خاله ریزست که آیدا کشیده...(توی اون تیکه سفیده فامیلیامون بود)

اینم از این...
آپ قبلیمم بخونین...
مرسی.....فعلا خدافظ