تبلیغات
خاطرات - بازم تفلد!
خاطرات
ساشبین...{باران باش و ببار و نپرس کاسه های خالی از آن کیست ...کوروش کبیر}
نوشته شده در تاریخ جمعه 18 آذر 1390 توسط بیتا | نظرات ()
سلام....
خوفین؟!خیلی وقت بود که نیومده بودم...خب اشکالی نداره.چیکار کنم وقت نشد دیگه...
خب یه مرور کوتاه میکنم بعد میرم سر اصل مطلب...>

ما بچه های از قحطی در رفته چون بوفه ی مدرسه کفاف شکممونو نمیداد قرار شد هر روز یکیمون یه چیزی بیاره نوشه جان کنیم.....
نون و پنیر/الویه/چای/قند/ساندویچ/شیر/پفک/چیپس/ماست و ...
من,آیدا شادی رها یاسی نگار....
----------
اون روز ال ال (ناظممون) اومد پیشمو گفت:بیتا خیلی شلوغ شدی اگه ادامه پیدا کنه حتما اخراجت میکنم!!!!
آخه اون روز توی حیاط به معلم هندسمون گفتیم امتحان نگیره اونم قبول کرد واسه همینم ما داشتیم دست میزدیم که ال ال رسیدو.....بــــــــلــــــــــه....
-----------
اون یکی روز 4 ساعت بیکاری داشتیم (اینو گفتم که کلاسمون 12 نفره؟!حالا ولش کن بقیه داستانو بچسب)چون یکمم هوای کلاسمون سرد بود رفتیم نشستیم کف زمین کنار شوفاژ....بچه ها شروع کردن حرف زدن,وقتی حرفاشون ته کشید سروع کردن آواز خوندنو دست زدن....منم که میدونستم الان ال ال میاد دستمو بلند کردم گفتم بچه ها آروم که همون لحظه در کلاس باز شد و ال ال اومد تو(این شکلی بود ها..)....
انگشتشو کرد طرف من و در حالیکه میچرخوندش گفت : بیتا تو به عنوان عضوی از اون گروهی که اونجا نشسته مشکلت چیه؟!(این تیکه کلامشه)
منه بیچارم کپ کرده بودم بعدش گفت خیلی شلوغ شدی....نوچ نوچ نوچ...ولی خداییش داشتم میمردم از خنده...
-----------
واسه خاله ریزه جلسه تشکیل دادن و قرار شد ترم دوم عوضش کنن.....
-----------
یه دختره هست اسمش فاطیه.دوم تجربیه ولی وقتی میخواد بیاد مدرسه فک میکنین داره میاد مهمونی...توی سرویس رخشان دیگه خونش به جوش اومد و یه دعوایی باهاش کرد در حد المپیک...آقای اسدی بیچاره همش میگفت تقصیر منه دیر اومدم دعوا نکنین...
----------
اون روز که ورزش داشتیم من/ آیدا یاسی رها رفتیم توی اتاق ورزش و با اینکه پینگ پونگ بلد نبودیم ولی شروع کردیم به بازی...وااااای 8 تا توپ ول کرده بودیم توی اتاق و همینطوری میزدیم به درودیوار....قهقه ی خندمون تا بیرون میرفت.
---------
حالا روز تفلدم:

اون روز چون دیر حاضر شدم آقای اسدی جام گذاشت و داداش جون زحمت بردنمو کشید....
وقتی رسیدم مدرسه چون زنگ اول شیمی داشتیم و زنگ دوم ورزش گفتیم زنگ دوم بگیریم.واسه همین کیکو گذاشتیم بیرون پنجره...
فاطمه به مناسبت تولدم واسم یه هواپیما روی پنجره کلاسمون کشید.
آیدا چون مامانش مریض بود نیومد و افتخار اینکه در تولدم باشه رو نداشت....
بچه ها بهم تبریک گفتن و کادوهاشونو تقدیمم کردن....
زنگ دوم کیک و بقیه وسایلو بردیم توی نماز خونه و رفتیم توی حیاط تا امتحان ورزش بدیم و بعد بیایم تفلد...
بعد از اینکه ام تموم شد رفتیم تو نمازخونه و شمع 16 رو به هزار بدبختی گذاشتیم روش ( آخه هربار اشتباه میزاشتیم...دوم ریاضی بی سواد .....نـــــــــــــــــــــــــه
تا میومدم آرزو کنم یکی حدس میزدو دقیقا هم درست حدس میزدن....
شمعو فوت کردم با بچه ها عکس انداختم.....
کادوهارو باز کردم
....
کیک خوردیم....
واسه بچه هایی که رفتن بالا و معلم جغیمونم که خیلی باهامون جوره هم کیک بردیم....
خیلی خوش گذشت ولی کاشکی خاله مهرنوش هم پیشم بود
....
------
مامان بزرگم یه خرس بزرگ بهم کادو داد.
مامانو بابا هم پول
داداشی هم پول
خاله مهرنوش هم تبریک گفت البته قبلا کادومو داده بود مامانبزرگم یه باربی
رها یه شال صورتی خوشگل با یدونه از اون نقاشی های مخصوص خودش و خودکار و آینه ی استقلال.
یاسی یه خرگوش خیلی ناز و جیگیلی که اسمشو گذاشتم یاس منگولا.
شادی یه بولیز خوشگل
نگار یه قولک که خیلی جیگیلی و نازه
سما زنگ زد و تولدمو تبریک گفت.
نرگس هم یه مجسمه ی خیلی خوشگل 
آیدا هم واسم دوتا لاک ناز
------


این کیکمونه



اینم هواپیمایی که فاطمه کشید
--------------
روز بعدش 4 ساعت بیکاری داشتیم واسه همین گوشی بردیم تا عکسارو واسه بچه ها بریزم رو گوشیشون...رفتیم تو کتابخونه و کلی خندیدیمو اذیت کردیمو* حرف زدیم....منم به خاله جون زنگ زدم و باهاش حرف زدم....
بعدش به شادی که اونجا بود اس دادم اونم جواب داد و *......

دیگه همین دیگه.....منم امروز بخاطر اینکه آپ کنم بازی استقلال-پرسپولیسو ندیدم تا الان که 0-0 هستن...

@مدرسمون از ترم دوم هوشمند میشه...
@......you?
@امتحانای زبان و دستمال کاغذی که به کل کلاس خدمت میکنه....
@آقای اسدی کچل کرده....
@آژانسیه که اومد در کلاس....اوووووو
@رمان راننده سرویس یه چیزایی تو مایه های مدرسه ی ماست بجز عاشق شدن توی رمانه...
@دیروز خیلی خیلی دلم واسه سما.خالم.دختر خالم شیفته که اونم پیش خالمه....
@تا چند وقت دیگه تولد کوثره...با اینکه نمیبینمش ولی از اینجا تولدشو تبریک میگم.
@دیگی دیگی دیگی....
@شوووووووووووو.....چیک.....کو.....حالا پرچم.....
@به نظرتون من میتونم خلبان بشم؟!...حتما میتونم....

مرسی که اومدین...نظر یادتون نره ها....