تبلیغات
خاطرات - جوراب بچه ها و دفتر کوثر
خاطرات
ساشبین...{باران باش و ببار و نپرس کاسه های خالی از آن کیست ...کوروش کبیر}
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 3 شهریور 1390 توسط بیتا | نظرات ()
سلام بچه ها....
همین حالا به سما/آیدا و نرگس آدرس این وب رو دادم....نمیدونم خوششون میاد یا نه...امیدوارم دوست داشته باشن.
خوب بریم سر یه خاطره ی دیگه.





اون روزا منو سما از بیکاری مینشستیم جوراب بچه هارو نگاه میکردیم...آخه خیلی حال میداد,طبقه ی آخر بودیم و راحت همه چیزو میدیدیم...واااای چه صحنه ی جالبی بود..جورابای رنگارنگ:خرسی,عروسکی,تمام رنگی,مشکی,ساده....واسه هرکدوم هم کلی میخندیدیم....هستی قرمز و... بعضی وقتا که پروژه ی جورابا ته میکشید میرفتیم سراغ کفشا...فائزه صورتی....

---------------------------------

یه روز سر زنگ فیزیک بودیم که کوثر رفت پایه تخته تا یکی از مسئله هارو حل کنه...خانم م هم سرش به بچه ها گرم بود....یه لحظه دفتر کوثرو دیدم...اون وقت بود که یه فکر شیطانی به ذهنم رسید...رفتم پیش یاسمن نشستم,یکم  باهاش حرف زدم و وقتی که خواستم پاشم دفتر کوثرو کش رفتم و خیلی ریلکس نشستم سر جام و دفترو گذاشتم تو کیفم,به سما هم گفتم هیچی نگه ....کوثر اومد نشست..یه چند ثانیه گذشت که دید دفترش نیست!...زیر میز,توی کیفش و ...همه جارو گشت...منو سما هم داشتیم ریز ریز میخندیدیم...کوثر بیچاره فکر میکرد یاسی یا مریم باهاش شوخی کردن واسه همین تو کیف اونارو هم گشت....وااااای اینقدر خندیدیم که نگو...من به آیدا,نرگس,رها,حدیث هم گفتم که من برش داشتم تا سر به سر کوثر بزارم....خلاصه کوثر هم که زود عصبانی میشد با صدای بلند گفت:دفتر من دست کیه؟؟؟....واااای منو سما و بچه ها(رها اینا) به زور جلوی خودمونو گرفته بودیم تا شلیک خندمون نره هوا....خانم م  هم که دید کوثر عصبانیه گفت وقتی زنگ خورد کسی نره بیرون تا دفتر کوثرو پیدا کنیم.....منم دیدم اوه اوه اوضاع خیته به سما گفتم چیکار کنیم؟...که بالاخره با هم فکری اعضای گروه قرار شد یواشکی دفترو بندازیم زیر جالباسی و حدیث بره برش داره و بدش به کوثر که کسی هم شک نکنه....
دفترو گذاشتیم لایه کاپشن و دادیمش دست رها اونم داد حدیث(یفاشکی)...حدیثم نقشه رو اجرا کرد....وقتی رفت پیش کوثرو گفت:این دفتر توئه؟...کوثر با عصبانیت گفت:إإ کجا بود؟؟؟ حدیثم خیلی جدی گفت:زیر جالباسی...
همون لحظه زنگ خورد و خانم م زود از کلاس رفت بیرون.....واااای کوثر کارد میزدی خونش در نمی اومد که من یه دفه زدم زیر خنده,اونم که فهمید من بودم اومد سر میزمونو گفت:میدانستم تو بودی و غیره...خودشم خندش گرفته بود.......یاد کوثرم بخیر ...اونم رفت....


@چه روزایی بود....
@بابای شاشا فهمید*....>gh
@خ نرگس*.......>gh
@واسه اینکه روزه ی سکوت گرفته بود ناراحت بودم ولی نمیتونستم کاری کنم*......>gh
@سوتی نرگس موقع تعطیل شدن مدرسه/آیدا *........>gh
@قد جالباسی نه.......>gh
@صبر یگانه........قدیمو جدید
@شروال(کیانا)......>gh
@نوشابه های آتوسا و کیانا که کوثر میریختشون.....>gh

                                ((   سما,آیدا,نرگس,رها و حدیث جون))
 (( امیدوارم تونسته باشم با این کادوم خوشحالتون کرده باشم...اینو بدونین ))
                 
((که همیشه و همه جا دوستون دارم))