تبلیغات
خاطرات - معرفی نامه2
خاطرات
ساشبین...{باران باش و ببار و نپرس کاسه های خالی از آن کیست ...کوروش کبیر}
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 26 مرداد 1390 توسط بیتا | نظرات ()
برو بچس سلووووووو...
خوفین؟چه خفرا؟

به من که توی رصد خیلی خوش گذشت,جاتون خاااااالی کلی خندیدیم....داستانشو بعدا واستون مینویسم,الان فقط خلاصشو میگم:خیلی باد میومد ولی من هوای سردو خیلی دوس دارم,آره رفتیم تو نمازخونه تا افطاری بخوریم که یه دفعه پسرا بلند شدن و شروع کردن جیغ زدن...واااای ما کلی خندیدیم رنگ همشون پریده بود میگفتن یه رتیل بوده...آره بعدش رفتیم ماه,زهره,مشتری رو دیدیم و برگشتیم تا صحری بخوریم من و دوستام وقتی خوردیم اومدیم بیرون چون داخل هوا خیلی گرم بود...اون پایین یه قبرستان بود وسط چند تا درخت...پسرام که قهرمان و نترس رفتن توی اونجا,یه دقیقه نگذشته بود که بدو بدو میومدن سمت نمازخونه و جیغ میکشیدن,اونم چه جیغایی...خلاصه  بعدش آماده شدیم و اومدیم.

میخوام توی این پستم در مورد بقیه بچه ها توضیح بدم...

کوثر(اسپایدر پشه):یه کنگ فو کار ماهر که چندتا مدال طلا,نقره و برنز داشت.خیلی شلوغ و باحال بود رفت اراک میخواست بره رشته ی ریاضی ولی جوکی بود واسه خودش,همیشه که نه ولی بیشتر اوقات با رها  بحثش میشد و اینکه چرا بهش میگیم نه میگفتیم اسپایدر پشه بعدا براتون میگم...

کیانا:مغز کلاس,اونم شلوغ بود ولی مثل ما نه...میدونین همه ی ما یه شیطنتی داریم دیگه...داشتم میگفتم,آره خیلی دختر خوبیه اونم با آتوسا رمان مینویسه(کیف میکنین ما چقدر هنرمندیم)...میره رشته ی ریاضی...یادش بخیر توی اون رمانشون اشتباه تایپی داشت به جای شلوار نوشته بود شروال...آخی چه خاطراتی داشتیم...انگلیسیش هم کامل کامل بود.هر اتفاقی هم میفتاد پشت دوستاشو خالی نمیکرد.

آتوسا:ایشون هم مغز کلاس تشریف داشتن...بیشتر خصوصیاتش مثل کیاناس آخه اونا دوستای قدیمین...یه بار کیانا بهم گفت که آتوسا میخواد بره کدوم رشته ولی چون اینجانب آلزایمر دارم فراموش کردم...اوره خیلی دخمل خوفی بود.

یاسمن(یاسی):ایشون هم درسخون بود ولی خر خوان نبودن...عاشق ترشیجات و استخر یادمه اینا + مریم با هم همش میرفتن استخر این آخریا من با اردک اشتباشون گرفته بودم(دوستای گلم ناراحت نشین که محض شوخی گفتم)...یاسی میره رشته ریاضی,خیلی هم ناز و خوشگله...ماشالا واسش بزنین به تخته بچم چشم نخوره دسته ی گلم.

مریم1:#                      #                      #                     #(اینا ایضنه).....مریم هم عاشق استخر بود,راستش نمیدونم چی ازش بنویسم ...ولی دختر خیلی خوفی بود.

----------------------------------------------------------------------------
اینایی که گفتم توی یه گروه بودن مثل گروه ما...

منا(مووونا):.پایه اهل تقلب مثل خود من که توی این زمینه استادم,البته درجش از من پایین تر بود(تقلبو میگم)...کلی سر کلاس واسه همدیگه نامه میفرستاذیم و وسیله پرت میکردیم...ولی در عین حال دختر درسخونی بود,میره رشته ی ریاضی.

مریم2:مریم پیش موونا مینشست.اونم توی کارایی که ردیف بالا انجام میدادیم سهیم بود.

فائزه/تینا/.../.../(این دو نفر یادم نمیاد!):اینا آنتن های محترم کلاس تشریف داشتن که اعصاب واسه کل کلاس نذاشته بودن...

روژین:یه راز که منو سما میدونیم *...دختر خیلی خوبو آرومی بودد...میگفت شاید برم انسانی..

مهتاب:نمیدونم چی بگم خیلی شیطون بود ولی نه توی مدرسه....

آره اینا بچه های ما بودن بقیه ی کلاس زیاد نقشی نداشتن
فعلا اینارو داشته باشین تا بعدا در مورد ناظممون هم بگم...

****.......نظر یادتون نره......****
راستی من بیشتر اوقات نمیتونم واستون نظر بزارم کد امنیتی نمیاد!چیکار کنم؟؟؟